ابو القاسم عبد الله بن محمد القاشانى
37
تاريخ اولجايتو ( فارسى )
عاقبت ييسور و جنكشى ايشان را فرو گرفتند و منهزم كردند و سيره اردو بغارتيدند و تلاس و ليچه را چول كردند و به غارت و نهب و اسر [ و ] خراب بابا اغول منهزم به خوارزم افتاد . چريك دوا او را گرفته پيش دوا فرستادند . دوا او را سيورغاميشى و نواخت فرمود و بايورت اصلى خود درك سمرقند فرستاد و تا سنهء اربع و سبعمايه منقلاى جاپار بر اروس مقرّر بود و منقلاى تيمور قان بر خيشانك ، و ميان او و اروس مراير موالات و سراير مصافات ممهّد بود . ارس خواست كه خويشانك « 1 » را طوى كند و كاسه گيرد ، دوا ازين اجتماع آگاه شد ، به خويشانك پيغام داد كه غرض ارس از طوى توسگاليدن مكر و غدر است و مراد مؤاخذت تو . خويشانك بىصحت بيّنت ثبوت گناه بر ارس پيش دستى نمود و هجوم و شبيخون كرد و از لشكر او گروهى انبوه را بكشت و بعضى را به اسيرى براند و ارس با ده سوار بگريخت . و ملكتيمور پسر ارقبوكا كه به ملت نصارى و دين ترسايى راسخ و ثابت بود و دشمن جان قيدو و به نفاق و ريا با جاپار زندگى ميكرد و جاپار اسرار مخفى خود را ازو پوشيده و پنهان نداشتى به دوا پيغام داد كه جاپار لشكرى به قصد تو مرتب و مهيا كرده است ، صدمات او را بيدار و هوشيار باش . دوا را بر سر آتش تيز نشاند تا به ترتيب و تجهيز چريك مشغول شد و خود پيش جاپار آمد و نمود كه دوا به قصد حصد تو لشكرى آماده كرده است ، دوا به ارجاف آوازه در افواه انداخت كه لشكر قان رسيد . جاپار ساده دل سليم قلب را قصد و غرض دوا و مغرى مكار مغوى معلوم شد ، با بيست تومان چريك بر نشست و اردوها را به ملكتيمور جابر غاشم سپرد كه عدوى نهان جانش بود و شرط كرد كه بعد از ده روز برنشيند . ملكتيمور به اجازت بازگشت تا ياساميشى اردوها كند . در اثناى اين حال خاتون او از پيش خانجوى خواهر خود بلغان نام خاتون تيمور قان با مال و خواستهء
--> ( 1 ) در سطر قبل : خيشانك